هم وابسته کیست ؟ هم وابسته کسی است که اجازه می دهد دیگران با سوء رفتارشان بر او تأثیر گذارند و او درصدد برمی آید تا به روش های مختلف، رفتار آنها را کنترل کند یا تغییر دهد .هم وابستگی، بیماری خودِ گمشده است و آن را می توان اینگونه تعریف کرد: هر اختلال یا رنجی که همراه با تمرکز فرد بر نیازها و رفتارهای دیگران است. هم وابستگی، شایع ترین اعتیادی است که مردم پیدا می کنند.

هم وابسته کیست ؟ این حالت ناشی از تمرکز بیش از حد ما بر بیرون از خودمان است و باعث می شود ما تماس مان را با آنچه در درون مان است از دست بدهیم. ما در درون مان سرنخ هایی داریم که ما را از راه های بیشماری یاری می کنند از جملۀ آنها؛ باورها، افکار، احساسات، تصمیم ها، اختیارات، تجارب، خاطرات، خواسته ها، نیازها، حس ها، شهودها، عوامل ناخودآگاه و شواهدی از عملکرد جسمی ما همچون ضربان قلب و تنفس مان هستند. اینها و موارد دیگر بخشی از سیستم بازخورد دقیقی هستند که آن را زندگی درونی می نامیم.

تعریف علمی بیماری هم وابستگی و هم وابسته کیست (استخراج از ویکی پدیا)

هم وابسته کیست ؟ هم وابستگی (به انگلیسیCodependency ) گرایش برای بروز رفتارهای منفعل و بیش از اندازه خدمت کارانه است که به شکلی منفی روابط و کیفیت زندگی فرد را تحت الشعاع قرار می دهد.

نشریه هم وابستگان گمنام (کتاب آبی)

تعریف علمی بیماری هم وابستگی

تعریف علمی بیماری هم وابستگی

داستان اعضای CoDA

«مشکل اصلی ما درد هم وابستگی» 

درود دوستان من یک هم ‌وابسته و اسمم فتاح است.

داستان زندگی با تمام مشکلات و دردهایی که دوستان نوشته بودند خیلی قشنگ و عالی بود، حس شون رو درک می‌کنم تصمیم گرفتم منم بنویسم …

چون خودم هم آنها را لمس کرده ام با این تفاوت که من در یک فامیل به دنیا آمدم که اکثر آنها بیماری فعال اعتیاد داشتند و دارند. من خیلی زود با مواد دوست شده و پا جای پای بزرگ ‌ترها گذاشتم، نمی توانم بگویم چند سال تخریب داشتم ولی یادم می آید اولین باری که مصرف کردم هفده سال بیشتر نداشتم و در آخرین بار مصرف چهل ساله بودم. من در یک خانواده به دنیا آمدم که با وجود آن که پدرم مصرف نمی کرد ولی تمام علائم اعتیاد رو داشت. تمام فامیل مادرم هم مصرف کننده چه شود …

تمام خواهر و برادرهام و من مصرف کننده، هر کسی به یک چیزی اعتیاد داشت، به هم نون قرض می دادیم، منم بچه ی آخر این خانواده بودم … بیشتر خانواده های اعتیاد که بشدت خانواده ناکارآمد هستند این وضعیت رو دارن، فقر و بی‌پولی هم اضافه کن .من تمام دردها را لمس کرده و مزه ی آنها را قشنگ حس کرده ام. خوب چطور شد اومدم اینجا تو این انجمن ؟! کاملا اتفاقی !…

پادکست ها رو گوش کردم، تجربه یکی از اعضای CoDA  رو گوش کردم دیدم عههه درد منه، الگوهای منه ! وصل شدم …راهنما پیدا نکردم اما نیروی برتر سر راهم  قرار داد اینو بگم، الان تمام خانواده ام هنوز درگیر اعتیاد هستن، من مجبورم با اون ها کمتر رفت و آمد کنم، برای همین وارد این انجمن که شدم از روز اول خدمت گرفتم‌ و مشغولم، حس خوبی بهم میده ! به همدردهام دارم کمک می کنم تو هر دو انجمن.

انجمن مادر من NA  است اما به اینجا هم احساس تعلق دارم چون همین طور که در نشریه کندن پوست پیاز گفته، مشکل اصلی ما درد هم وابستگی است که اعتیادهای دیگه رو هم درگیرش میشیم دنیای عجیبی است ! برای من یک اتفاق بود، در یک چشم به هم زدن تا به الان، امیدوارم بتونم تشکیل خانواده بدم. امیدوارم صلح درونی و صلح جهانی برای همگی مون اتفاق بیافته.

سپاسگزارم که به داستان من گوش کردین.

داستان اعضای CoDA

«ما بهبود پیدا می کنیم» 

 من هم وابسته هستم .

خیلی زندگی دردناکی رو تجربه کردم اعتیادAA  ،جدایی، کارتون خوابی، ورشکستگی، محروم از دیدن بچه هام، بی خدایی، … به قول انجمن خانواده بشدت ناکارآمد اما گذشت … به عجز کامل رسیدم و بازنده به خودم اومدم تو برنامه، یکی یکی وابستگی هام رو شناختم که الان در خدمت شما هستم اعتیاد به رفتارهای نامناسب از دید خودم و اجتماع، چون که خسارت وارد کردم به خودم و بقیه .

خوشبختانه امروز ترس از گفتن ندارم گفتنی ها رو میگم خیلی تغییر کردم به خصوص فکرم را در خصوص نیروی برترم تغییر دادم و سعی کردم آن را طور دیگری برای خودم ترسیم کنم یک نیروی خاص که جهانی باشد و بتواند من را دوست داشته باشد. نیروی برترم من می باید نیرویی باشد که بتواند رازهایم را نگه دارد و بداند که کی و کجا به آنها نیاز خواهم داشت و آنها را در اختیارم قرار دهد، برایم سخت بود رازهایم را برای کسی باز کنم و برای همین اینکه ایمان خود را نسبت به نیروی برتری بخشنده، پذیرنده و عاشق شکل دهم می بایستی کم کم و از کوچک شروع می‌کردم.

امکان این که به تمامیت بخواهم به نیروی برترم اعتماد کنم وجود نداشت، چه برسد که بخواهم زندگی ام را به او بسپارم کم کم سعی کردم اراده ام را مثلا در این که دوست داشتم که وضعیت هوا در آن روز چه طور باشد را به او سپردم. یعنی قدم یک سخت ترین قدم بود برای من حالا بعد از مدتی از او خواستم من را در پیدا کردن کمربند یا کفش گم شده ام کمک کند، ۱۰ ماه طول کشید تا وارد قدم دو شدم و حدود یک سال طول کشید تا نیروی برترم را سعی کردم آزمایش کنم: همسر سابقم و کارهایی که او با زندگی من كرده بود. بعضی وقت ها این موضوعات من را دیوانه می کرد.

خلاصه قدم ها رو جلو اومدم الان توانمند هستم تجربه دارم ، نیرو دارم ، و امید و حرفی برای زدن، شاید تازه واردی استفاده کنه » ما بهبود پیدا می کنیم « ! شعار برنامه، درکش کردم و امیدوار شدم. زندگی من برگشت به شکلی دیگه که الان آرامش دارم و خوشحال هستم، مشکلات زندگی داستان خودش رو داره که من دنبال راه حل هستم چون که امروز مشورت کردن رو یاد گرفتم شعار دوم انجمن » این نیز بگذرد! «

به امید حق

تجربه اعضای CoDA


«هم وابستگی یا خودگم گشتگی» 


در عمل یعنی دنبال کردن نیاز و خواسته و اراده دیگران و گم کردن خواسته و نیاز و اراده خود.

هم وابسته دقیقا از احساسات ,نیازها و خواسته های اطرافیان به خصوص هم وابستگانش خبر دارد اما اگر از او پرسیده شود در این لحظه چه احساسی داری ؟چه نیازی داری ؟چه خواسته ای داری ؟اطلاع دقیق و زیادی از خود ندارد و خودش را گم کرده است و بعضا حتی ارزش ها ,اهداف و شخصیت خودش را هم دیگر نمی شناسد.

لطفاً به یاد داشته باشید که این داستان ها تجربیات واقعی و فردی اعضای CoDA هستند،

اما جزء نشریات رسمی CoDA  نیستند.

Views: 141

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *